بچه که بودیم با اون همه شور و شیطونی بچگی وادارمون میکردن دست به سینه بشینیم!

حالا که بزرگ شدیم عادتمون شده اما عادتی که از دید اجتماع چندان خوشایند نیست!

1) درسته که الان بزرگ شدیم و ی سری توانایی ها رو کسب کردیم اما تو دوران بچگی ی سری مفاهیم بهتر درک می کردیم!اصلا حس قویتری داشتیم!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۳ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ
توسط اوا نظرات ()

"بگو که رویا نیست" با بازی حامد کمیلی برخلاق سلیقه ای که در فیلم دارم و دیالوگای قلمبه سلمبش که واقعا تو ذوق من یکی میزنه ولی تونست توجهم جلب کنه!!!!!!!!

ما ادما که توی محیط اجتماعی زندگی می کنیم واقعا نسبت به هم مسئولیت داریم! شاید ی حرکت یا واکنش ما در یک زمان با ی شخص دیگه،هرچند که اصلا برای خودمون مهم نباشه و یا اصلا متوجهش نشیم، اثرات خیلی مهمی رو روی زندگی کس دیگه داشته باشه! و یا شاید کل زندگیش رو تغیی

و دومین نکته ای که از این فیلم میخوام بگم خدمتتون: این اقا حامد سه تا عشق تو زندگیش وجود داشت! یکی اولی بود که زندگیش ویرون کرده بود! یکی اونی بود که خودش عاشقش شده بود و یکی دیگه هم دختری بود که اون عاشق پسره شده بود! خلاصش اینکه ممکن خیلی افراد وارد زندگی ما بشن که خیلی هم حسهای عمیقی بهشون داشته باشیم! ولی ماها گاها تو زندگی هم رهگذریم! مهم اونیه که میمونه!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ
توسط اوا نظرات ()

اگه روزی در شرایطی قرار بگیرم که مجبور باشم خودم حیوونی رو سر ببرم تا نوش جان کنم ، مثلا توی روستا زندگی کنم  مطمئنم که نمیتونم ! و برفرض که این کار انجام بدم به هیچ وجه نمیتونم لب به اون گوشت بزنم!!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۸ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ
توسط اوا نظرات ()

ممکن ی وقتایی فکر کنیم که کاش فلان و فلان اتفاق تو زندگیمون رخ نداده بود! اما واقعیت اینجاست که شاید باید اون اتفاقها می افتاد تا ما الان اونی باشیم که باید باشیم!

١) خیلی مسائل رو گذر زمان مشخص می کنه!

٢)هیچ وقت برای گذشتم افسوس نخوردم! چون هر کاری که تو زندگیم انجام دادم یا انجام شده نتیجه مستقیم فکر و خواسته اگاه یا ناخوداگاه خودم بوده!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٦ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ
توسط اوا نظرات ()

بچه ها مطالبی که دوست دارم درمورد لزوم نخوردن گوشت بتون بگم ممکن چند تا پست رو بگیره و امیدوارم که صبور باشید! اولین باری که خواستم شروع کنم، از فلسفه افرینش حیوونا ازتون سوال کردم. موضوعی که در زمینه گوشت خواری اول از همه و عمیقا من رو ازار میده اینکه در عصر صنعت، پرورش دام و طیور ما هم صنعتی شده! شاید تو کشور ما ایران خیلی این اتفاق رخ نداده باشه اما به هر حال داریم به این سمت(صنعتی شدن) میریم! و حالا مهم اینجاست که پرورش دام به صورت صنعتی چه ویژگیهایی رو داره!

این نمیدونم به صنعتی ربط داره یا سنتی ولی این اتفاق می افته که دم گاو رو قطع می کنن برای اینکه معتقدن از پخش شدن فضولاتش جلوگیری می کنه: "اغلب این روش بدون بیهوشی  با قیچی انجام میشود و یا یک نوار لاستیکی بسیار محکمی که جلوی جریان خون را میگیرد به دم حیوان می بندند که بعد از مدتی  دم می میرد و کنده میشود."  مطالب زیادی هست از قبیل فضای تنگ و نامناسبی که حیوانات نگه داری می شن و در این بین نوک جوجه و مرغا رو می برن برای اینکه به هم نوک نزنن!

1) ی سوال: فلسفه ذبح کردن در اسلام چیه؟


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٢ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ
توسط اوا نظرات ()

همیشه سرم درد کرده برای گفتمان! البته یاد گرفتم که هر بحثی فایده نداره! یعنی صرفا بحث بیخود و کلاف سردرگمه. کلا هم ما ادمها طوری هستیم که حرف حرف خودمونه و مهمتر از اون  اینک خیلی وقتا ممکن هر دو طرف گفتمان هر دو حرفشون درست باشه. مثل بحث دیروز من و همکارم!

بنده خدا خسته شده بود از فکر کردن! می گفت من هر چی فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم و فقط ی سری معانی دیگه برام بی معنی شده! نظر من این بود که همین فکر کردنه خیلی مهمه! قرار نیست که با عقلمون یا با نتیجه ای که بهش میرسیم کل دنیا رو عوض کنیم ولی همینکه تو زندگی خودمون به ی سری اصول برسیم باعث میشه که ی ارامش و ثبات نسبی داشته باشیم!

درضمن اونی که فکر می کنه خیلی بهتر از اونیه که فکر نمی کنه! تفکر به ذات خودش ارزشمنده!

١) البته خود منم بعضی وقتا ترجیح میدم دیگه فکر نکنم! فکر نکنی راحتتری!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۱ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ
توسط اوا نظرات ()

خوبه که ادم وقتی با دیدگاه های جدید روبرو میشه لااقل اندکی به اونا فکر کنه! من خودم گیاه خوار نیستم و معتقدم نیازی نیست که به صورت کامل خوردن گوشت قطع کرد! اما وقتی صحبتهای دوست گیاه خوارم شنیدم برام جای تامل داشت! نمیخوام ازجنبه علمی این ماجرا رو مورد بررسی قرار بدم چون به راحتی میتونین توی اینترنت جستجو کنین، ی نمونش همین ادرس:

http://www.phce.org/

میدونین من به چه نتیجه ای رسیدم؟ دقت کردم دیدم که چقدر توی غذاهامون به گوشت متکی شدیم! اصلا حذف گوشت به کنار، چقدر غذاهای سالم مصرف می کنیم؟ و چقدر فقط لذیذ بودن غذا، جای نقش اصلی اون رو، یعنی خاصیتی که برای بدن باید داشته باشه گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۳ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ
توسط اوا نظرات ()

 simin

 

عکاس: خواهرم.

 


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۳۱ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ
توسط اوا نظرات ()

فلسفه افرینش حیونا چیه؟ از حیاتشون چی می فهمن؟ 

 هدف من از اینکه به خلقت حیوانات کنجکاو هستم اینه که اونها هم مثل ما جان دارن و مثل ما میخورن و می خوابن و غیره. و کل زندگیشون هم در همینا خلاصه شده! حالا اگه بیاین به زندگی خودمون دقت کنیم می بینیم که خیلی وقتا خود ما انسانها هم از صبح تا شبی که داریم فعالیت می کنیم دنبال همین اعمال هستیم!حالا ما به ی شکل مدرنیزه! که مثلا میریم به سراغ پول! تا ی سرپناه داشته باشیم یا مواد غذایی بخریم!

حتما میخواین بگین که ما فکر داریم و صرفا بر اساس غریزه کاری رو انجام نمیدیم! ولی اولا که ما ادمها با تمام نیروی عقلی که بهمون داده شده محصور به دنیای محدود خودمون هستیم و هیچ درکی از محدوده بالاتر نداریم و هیچ ارتباطی هم با دنیای اطرافمون نداریم! دقیقا مثل حیوانات عزیز!

و دوما در سطح نازل و جزئی تر مثلا در زندگی عادی و روزمره مون. توی همین قشر دانشجو(که اساس فعالیتشون دانش جویی هست) بگیریم: درصد کمی شون هستن که اهل مطالعه و علم هستند و خود اون دانش فقط براشون مهمه و تعداد کثیری هستن که انگار به زور اومدن دانشگاه و میخوان همش از درس بزنن و فقط  نمره براشون مهمه!

اینا رو نگفتم تا موعظه کنم که زندگی ما با حیونا باید فرق داشته باشه! بلکه از مقایسه حیوانات با ادمها به این فکر رسیدم که ما هم شاید برای دنیای دیگه ای ساخته شده ایم که هیچ درکی ازش نداریم!

١)میدونم زیاد شد!خودمم عادت به بلند نویسی ندارم ولی دیگه کوتاه تر از این نمیتونستم بنویسم!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ
توسط اوا نظرات ()

بعضی وقتا میزان فعالیتی که ما ادما داریم حتی فرصت نکته بینی و فکر کردن هم ازمون میگیره و من بعضی روزا رو دارم که حتی نمی فهمم چطور تموم شد! خلاصه شرمنده اگه ی کم وب سرد شدم!چشمک و الان هم میخوام در مورد همین فعالیت کردن بنویسم! نمیدونم داستان اون مردی رو که کنار ساحل استراحت میکرده رو شنیدین یا نه؟ که رهگذری بهش میگه چرا نمیری دنبال کار؟ میگه برم دنبال کار که چی بشه؟ میگه تا بری شهر زندگی کنی! میگه شهر برم که چی بشه؟ برای اینکه پول در بیاری، پول دربیاری که پول جمع کنی، پول جمع کنی که ی ویلا بخری و استراحت کنی! و اون مرد میگه خب همین کار که الان دارم انجام میدم!

شاید به نظرتون بیاد که چه احمقانه! خب ادم باید درس بخونه و کار بکنه! نمیشه که زندگی همش استراحت کردن باشه! ولی ی لحظه به این داستان با ی چشم دیگه نگاه کنین. واقعا چرا این همه در حال دویدن هستیم؟ فعال بودن خوبه اما نه انقدر که حتی فرصت نکنیم به فعالیتهای مورد علاقمون برسیم! دنبال به دست آوردن چیزایی هستیم که تموم جونیمون می گیره و وقتی به دستشون میارییم که دیگه نیرو و علاقه ای برای استفاده ازشون نداریم!

1) میخوام برم کلاس زبان و باشگاه ولی نمیدونم چه جور وقتم جور کنم!


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ
توسط اوا نظرات ()

nimeroshan

nimeroshan

http://nimeroshan.persianblog.ir

من و ی هوا علامت سوال

من و ی هوا علامت سوال

من و ی هوا علامت سوال

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست چو برصحیفه هستی رقم نخواهد ماند

من و ی هوا علامت سوال

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog